خیلی وقت است که در اینجا چیزی ننوشته ام.شاید بیشتر از سر بی حوصلگی بوده.ولی خوب که فکر می کنم می بینم خودم هم در این مدت کمتر خواندم نه کتابی نه مقاله ای نه هیچ چیز.مگر به اجبار مطلب کاری یا درسی.وقتی به اینجا می آیم آدم دیگری می شوم ،نه اینکه اهل تزویر باشم ولی در اینجا دنیا را از دریچه ی کلمات می بینم،اینجا کلمات پیامبران من اند.حالا از آنچه فکر می کردم بیشتر و بیشتر فاصله گرفتم.از هنر،از کتاب،از کوه ،از ونگوگ،از فلوت سحر آمیز،از موج نو ،از حافظ و شمس و سعدی...شاید در دنیای تجربه های هیجان انگیزتر و البته پرهزینه تری هستم.اینجا دوست هم پیدا کردم اینجا خوب است اینجا بود که یاد گرفتم سپاسگذار باشم از هر آنچه امکان بودن را به من میدهد.اینجا وابستگی های من با غروب خورشید در خط افق محو می شوند .اینجا شاید آدمها چیز زیادی ندانند ولی چیزهای زیادی می فهمند.و من هر بار با صدای باد می روم در کشتزارهای سبز و طلایی آرام می گیرم .اینجا شبها مردم شعار می دهند .اینجا می خواهم بفهمم هر آنچه که نیست هم عالی است.
