بعضی از چیزها آنقدر ساده اند که درکشان نمی کنیم . بعضی از چیزها آنقدر ساده اند که باید پیچیده تر باشند . بعضی از چیزها آنقدر ساده اند که نمی توانیم آنها را در حقیقت مجردشان زندگی کنیم . بعضی از چیزها آنقدر ساده اند که کار خودشان را انجام می دهند . بعضی از چیزها آنقدر ساده اند که می توانی آنها را زندگی کنی اما نمی توانی آنها را بفهمی . بعضی از چیزها آنقدر ساده اند که قرار نیست آنها را بدانی . بعضی از چیزها آنقدر ساده اند که فقط می توانی بشنوی و بنوشی . بعضی از چیزها آنقدر ساده اند که موسیقی راک می شوند . بعضی از چیزها آنقدر ساده اند که نمی توانی باور کنی . بعضی از چیزها آنقدر ساده اند که دور و دست نیافتنی به نظر می رسند . بعضی از چیزها آنقدر ساده اند که مرا نسبت به تو حریص تر می کنند ..
بعضی از چیزها انقدر ساده اند که چرا بعضی از چیزها آنقدر ساده اند ؟
به شاخه پر شکوفه ای می مانست که آنجا افتاده باشد .....نفسهای آرام و ملایمش به من زندگی می بخشید . به این تجلی نجواگر و مرموز که همچون نسیم دریا لطیف بود ُ، گوش فرا دادم ..... مادامی که در خواب بود ، آزاد بودم ...که نگاهش کنم و با عمیق تر شدن خوابش نوازشش کنم و ببوسمش ....
گیسوانش بر چهره ی گلگونش ریخته و در کنارش روی تختخواب افشان بود .....پستانهای کوچک و سربالایش ، شکمش در تلاقی رانها با دو خط منحنی ظریف به آن نقطه ای ختم می شد که همچون افق پس از غروب خورشید در صومعه ای ، آرام بخش و دل انگیز است ....
پ ن : این پروست آدم خراب و خوبی بوده .