تبليغاتX
سپهر
بینش های ناسازگار

آمریکایی ها ساده دل و زودباورند و ما مؤمن . آنها قصه های پریان و داستانهای پلیسی را دوست دارند و ما اسطوره ها و افسانه ها را . ما از سر خیال پردازی ، ناامیدی یا غلبه بر زندگی فلاکت بار خویش دروغ می گوییم ، آنها دروغ نمی گویند اما حقیقتی اجتماعی را جایگزین حقیقت واقعی می کنند که در هر حال ناخوشایند است . ما مشروب می نوشیم تا مست شویم و اعتراف کنیم و آنها برای آن که خویش را یک سره فراموش کنند . آنها خوشبین اند و ما نهیلیست ، هر چند که نهیلیسم ما روشنفکرانه نیست و بیشتر واکنشی غریزی و بنابراین نفی ناشدنی است . ما بدگمانیم و آمریکایی ها به راحتی دیگران را می پذیرند . ما غمگین و اهل ریشخندیم ، آنها شاد و بذله گو . آمریکایی ها درصدد فهم امورند و ما خواهان تامل و تعمق در آن ها . آن ها فعال و اهل علم اند و ما اهل رضا و تسلیم . ما از زخمهایمان لذت می بریم و آنان از ابداعات و اختراعاتشان . آنها به بهداشت ، کار ، سلامتی و خوشبختی باور دارند . اما شاید لذت حقیقی را ، که سرگیجگی و مستی است ، نشناسند . در هیاهوی شب های پایکوبی ما ، طنین صداهای زنده و پر شورمان زندگی و مرگ را به هم می آمیزد ، اما نیروی سرشار آنان در لبخندی متحجر می ماند . آنان پیری و مردن را منکر می شوند . مرگ را به سکون وا می دارند .

                                                                                                         «پاز»

جهان تفسیرها
هنگامی که زندگی را نفی می کنیم و بی ارزش می شماریم ، آن را به نیستی تبدیل کرده ایم . بی ارزش شماری همواره مستلزم تخیل و وهم است . از طریق وهم است که می توان چیزی را خلاف واقعیتش نشان داد و بی ارزش کرد . از طریق وهم است که چیزی را در تقابل با زندگی قرار می دهیم . بنابراین از این طریق کل زندگی غیر واقعی می شود و ظاهر صرف ، پنداشته می شود .

هیچ واقعه ، هیچ پدیده ، هیچ کلمه و هیچ اندیشه ای وجود ندارد که معانی متعدد نداشته باشد . هیچ چیز خارج از تفسیرهای متنازع قرار ندارد .  هیچ حقیقت برتر و متعالی وجود ندارد که مبنای وجود ، آن باشد .

پدیده های این جهان ضرورتا بر مبنای ارزش های ذهنی ما تفسیر می شوند .


روستایی مردی تبر خویش گم کرد . بدگمان شد که پسر همسایه دزدیده است و به مراقبت او پرداخت . در رفتار و لحن کلامش همه حالتی عجیب یافت . چیزی که گواهی می داد دزد تبر اوست .

اندکی بعد ، روستایی تبرش را بازیافت ، مگر آخرین باری که به آوردن هیمه رفته بود ، تبر در کوه بر جای مانده بود .

چون بار دیگر به مراقبت پسر همسایه پرداخت ، در رفتار و کلام او هیچ چیز عجیبی نیافت . هیچ چیز گواهی نمی داد که دزد تبر اوست .

افسانه های چینی ، برگردان شاملو

کپي رايت :نقل تمام يا بخشی از مطالب تنها با كسب اجازه از نويسنده مجاز است. تقلید از طرح قالب وبلاگ ممنوع است. Powered by: blogfa | Translate for blogfa : ITblog