تبليغاتX
سپهر
پری ماه
+ خوابای تو چه رنگین ؟

ــ هر رنگی تو بگی. 

بعضی از چیزها ...
بعضی از چیزها آنقدر ساده اند که درکشان نمی کنیم . بعضی از چیزها آنقدر ساده اند که باید پیچیده تر باشند . بعضی از چیزها آنقدر ساده اند که نمی توانیم آنها را در حقیقت مجردشان زندگی کنیم . بعضی از چیزها آنقدر ساده اند که  کار خودشان را انجام می دهند . بعضی از چیزها آنقدر ساده اند که می توانی آنها را زندگی کنی اما نمی توانی آنها را بفهمی . بعضی از چیزها آنقدر ساده اند که قرار نیست آنها را بدانی . بعضی از چیزها آنقدر ساده اند که فقط می توانی بشنوی و بنوشی . بعضی از چیزها آنقدر ساده اند که موسیقی راک می شوند . بعضی از چیزها آنقدر ساده اند که نمی توانی باور کنی . بعضی از چیزها آنقدر ساده اند که دور و دست نیافتنی به نظر می رسند . بعضی از چیزها آنقدر ساده اند که مرا نسبت به تو حریص تر می کنند ..

بعضی از چیزها انقدر ساده اند که چرا بعضی از چیزها آنقدر ساده اند ؟

شب کویری
به شاخه پر شکوفه ای می مانست که آنجا افتاده باشد .....نفسهای آرام و ملایمش به من زندگی می بخشید . به این تجلی نجواگر و مرموز که همچون نسیم دریا لطیف بود ُ، گوش فرا دادم ..... مادامی که در خواب بود ، آزاد بودم ...که نگاهش کنم و با عمیق تر شدن خوابش نوازشش کنم و ببوسمش ....

گیسوانش بر چهره ی گلگونش ریخته و در کنارش روی تختخواب افشان بود .....پستانهای کوچک و سربالایش ، شکمش در تلاقی رانها با دو خط منحنی ظریف به آن نقطه ای ختم می شد که همچون افق پس از غروب خورشید در صومعه ای ، آرام بخش و دل انگیز است ....

پ ن : این پروست  آدم خراب و خوبی بوده .

مسخره فروشی
چرا در عالم هنر بعضی کارها ماندگار می شوند ؟؟؟ ماندگار به معنی واقعی کلمه. آنها کم نیستند و نه هم زیاد . کارهای خوب با ما چی کار می کنند ؟ هه ، یا بهتره بگم ما در مواجه با اونها چه کار می کنیم ؟ گفته اند هر آنچه از دل بر آید،بر دل می نشیند یا یک چیزی شبیه این. اوصولن چرا می گیم این کار خوبه؟ چون باهاش حال کردیم  دیگه، به همین سادگی .باز میرسیم به اینکه چرا باهاش حال کردیم!! اکثر وقتها این فرآیند اون قدر ناآگاهانه انجام میشه که اصلن نمیفهمی یه دفعه چی شدی! اون اثر می تونه کلاسیک ،آبستره،مدرن،اکسپرسیون یا حتی خالطور باشه ! ولی آیا صادقانه مهمه که ما خیلی احمقانه اون رو تو یکی از این دسته ها به زور بچپونیم ؟ اونم به خاطر یه ذهن تنبل که می خواد همه ی عالمو جدول بندی کنه . دریغ از اینکه اون اثر یکی یه دونست . و چه قدر اررگاسم بخشه که یکی بدونه داره چی کار می کنه،کجاست و  می خواد به چه تجربه ای برسه و در نهایت می خواد چه احساسی داشته باشه. اون اثر تو رو به هر کجا که برد بهترین جاست ،چرا که تو در اون لحظه با خالقش هم ارتعاش شدی .تا حالا شده واسه اولین بار ببینی،بشنوی و لمس کنی ؟ یا همیشه اون قضاوت احمقانه باهات بوده ؟! پس بشاش به هر چی دیدی و شنیدی . چرا که ما تو لحظات دنیا رو فکر کردیم و تنها کاری که نکردیم همون دیدن بوده . چون از قبل نسخه ی همه چیز رو پیچیدی واسه خودت.ای بزقاله !!!!

به تاریخ هنر یا اصلن همین طوری که به دنیا یه نیگا بندازی، میبینی هیچ کدوم از کارای شاخ دنیا واسه این خلق نشد که منو تو بهشون آفرین بگیم یا راجبش بشینن کرور کرور کاغذ سیاه کنند و نقد بنویسن و دست آخر بهش فلان جایزه رو بدند. واقعن یکی مث ونگوگ که در تمام طول عمرش حتی یک پنی هم از فروش تابلوهاش نصیبش نشد و حالا برو بگیر قیمت فی !!!! خلاصه آنهایی که برای دل خودشان کار کردند و از این کار حالش را بردند و هیچ گاهی نیاز به مطرح شدن ندیدند مطرح ترینها شدند و البته اثر گذارترنها .

۱-ها اومدم یه مقاله راجع به محسن نامجو بنویسم اینها رو نوشتم .خودش اومد!!

۲-خوبه ها که بدونی نمی دونی ، ولی از اون بهتره اینه که بدونی که نمی دونی که نمی دونی !!!

 

 

رها
گربه می خوابد ، بیدار می شود

و با خمیازه های کشدار

می رود پی عشق بازی.

                                        ایسا

 

پ ن :از این گربه ها می خوام ..

پرواز
سوالات بنیادی . سوالاتی که ما با جواب آنهاست که زندگی می کنیم . آنها نشان می دهند ما کجا ایستاده ایم و به چه نگاه می کنیم . سوالاتی که گاه با بی جوابی، به آنها جواب می دهیم . بعضی ها در مکاتب و ادیان و بعضی ها در لوله های آزمایشگاه به دنبال جوابی برای آن هستند . انشیتین معتقد بود برای حل مساله ای باید آگاهی را از مرتبه ی ایجاد مساله بالاتر برد تا بتوان آن را حل کرد . کوچکی یا بزرگی مساله ای تنها نشان از کوچکی و بزرگی ما دارد .همه ی ما به گونه ای لحظات خاص تغییر سطح آگاهی را تجربه کرده ایم . که ممکن است این فرآیند آگاهانه یا نا آگاهانه بوده باشد . این لحظات ممکن است با شادی،غم،خشم،ترس شروع شده باشد . ولی وجه اشتراک همه ی آنها تغییر است . به قول ژید خطاب به ناتاناییل : زیبایی در نگاه تو باشد نه در آنچه به آن می نگری . الان کجا ایستاده ای و به هستی از کجا می نگری ؟ هر جا که هستی بهترین جاییست که می توانی باشی، تو درست آمده ای . چون به تجربه ی أن نگاه نیاز داشتی . و در هر حال حق با توست ای عزیز . درست است که تو نمی توانی تقدیر را تغییر دهی . اما می توانی خودت را تغییر دهی . خود جدید تقدیر جدیدی خواهد داشت .

دوست داری پرواز کنی ؟

اول خودتو ببخش ، بعدش منو

حالا می تونی بپری....

وقتی که تو را دوست می دارم

بارانی سبز می بارم

بارانی آبی

بارانی سرخ

بارانی از همه رنگ.

از مژگانم گندم می روید

انگور

انجیر

ریحان و لیمو.

وقتی که تو را دوست می دارم

ماه از من طلوع می کند

و تابستانی زاده می شود

گجشکان مهاجر باز می آیند

و چشمه ها سرشار می شوند

وقتی به قهوه خانه می روم

دوستانم

گمان می کنند که بوستانم!

                                                      نزار قبانی

سلام
سلام

اینجا چه آشناس !!!!

نوشته هاش هم همین طور . بذار ببینم !!! من اینارو یه روزی یه جایی خوندم !!

بوی دیوانگی می ده همشون آخه . خدای من !!!!!!!

اینا نوشته های خود منه . اینم وبلاگمه لابد دیگه !!! نه نه فراموشی نگرفتم ولی خوب زمان زیادی گذشته . تاریخ آخرین پستمو که نیگا کردم مربوط می شد به یه سال پیش .واسه همینه که در و دیوار اینجا رو خاک گرفته .

می خوام پرده هارو کنار بکشم پنجره هارو باز کنم . هوای تازه بیاد تو . نور بیاد ....ولی ازم نخواه که گردگیری کنم چون با این یه کار نیستم . اصلن دوس دارم خاک بشینه رو میز بعد من با انگشتم قلب بکشم ...

می خوام از کلی احساس خوب بگم ...که میشه ساده تجربش کرد .چشاتو ببند ... فقط واسه یه لحظه ...این لحظه مث یه رایحه س که حظ می کنم  باهاش ...

سخت نگیر !!! وقتی میشه به این عالی ای حالشو برد چرا باید حرفای پر طمطراق بزنیم و بحث کنیم ؟

به خودت این اجازه رو بده که تجربش کنی ...

هیچ مکانی ارزش شتافتن و هیچ چیزی ارزش ناراحت شدن را ندارد ...

همین .

سلامممممممممم!!!!!!!!

 

عشق برای تو
 

 

    

در ذهن الهی مانع وجود ندارد.

کمی دیوانه وار
ــ چند کار از واسکونسلوس خوندم . الان که فکر می کنم می بینم ، خوندم که فقط خونده باشم . روان بود اما فکرو مشغول نمی کرد . آدم وقتی کارای قوی می خونه بد عادت می شه شاید . دایرة المعارف انسان شناسی بالزاک .

ــ آیا روح شما تحت تاثیر دودلیها و تردیدها واقع می شود ؟ آیا در مسایل بی اهمیت هم همین حال را دارید ؟ آیا در ذهن خود فکری کاملن بی اساس و بیهوده که برای خودتان رنج آور باشد راه می دهید ؟ آیا این قبیل افکار گاهی پیش می آید یا همیشه ؟ آیا عواطف انسان هویت او را نشان می دهد ؟

ــ اگر انسان نبود خدا وجود داشت ؟ انسانهای ابتدایی پدراشونو خدای خانواده می دونستند . بعد از مردن پدر ، فرزند بزرگر خدایی می کرد . در اصل خدا قبلیه در خانه اش مدفون بود و اونو قادر مطلق می کرد . دو کولانژ هم یه سری نوشته داره تو همین زمینه . چند قرن بعد این خدا از خونه به خارج رفت و به صورت خدایان ۱۲ گانه ای در اومد که تو یونان و روم پرستش می کردند . بعدها این خدا از زمین به آسمون رفت و به صورت خدای نادیده در اومد . وجود اون از نظام کاینات و علل فاعلی و علل غایی ثابت شد . پس انسان هم سایه ای از خدا بود که چون وجود داشت خداوند هم وجود داشت .

ــ یک جورهایی این جهان در نفس خودش معقول نیست . رویارویی این دنیای غیر عقلایی با میل شدید بشر به وضوح و روشنی که تو اعماق وجودش بانگ انداخته ، همه چیز رو  پوچ و بی معنی کرده . پوچی هم به انسان وابسته س هم به جهان . در حال حاضر هم تنها حلقه ی اتصالشونه . پوچی حاصل مقایسته س . اما در هیچ یک ار عناصر مورد مقایسته نیست ، زاده ی رویارویی اونهاست .

کپي رايت :نقل تمام يا بخشی از مطالب تنها با كسب اجازه از نويسنده مجاز است. تقلید از طرح قالب وبلاگ ممنوع است. Powered by: blogfa | Translate for blogfa : ITblog